خاک راه
مترادفها
گرد و غبار، غبار
لغت نامه دهخدا
خاک راه. [ ک ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خاک و گرد متعلق براه. غبار. خاکی که بر لباس شخص بازگشت کرده از مسافرت می نشیند. || رنج سفر. خستگی سفر: «هنوز خاک راهش را پاک نکرده ». || افتاده. بنده. کوچک: «خاک راه او هستم ».
فرهنگ فارسی
خاک و گرد متعلق براه غبار
جمله سازی با خاک راه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خاهم که خاک راه شوم زیر پای تو تا ذره ذرهام همه گیرد هوای تو
💡 ز بس زنگی کشته بر خاک راه زمین گشته در آسمان رو سیاه
💡 هر گه به صد کرشمه پری وار بگذری بر چشم خود فرشته کشد خاک راه تو
💡 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو خورشید سایهپرور طرف کلاه تو
💡 آبی بر آتش دل ما زن که در غمش بر خاک راه دوست چو بادیم و می رویم
💡 گر آبروی دولت جاوید بایدت ز آن پیشتر که خاک شوی خاک راه شو
💡 مسافران در طول مسیرهای طولانی و کویری، همواره باید مراقب وزش بادهای شدید و برخورد خاک راه به صورت ناگهانی به خودروی خود باشند.
💡 در داستانهای قدیمی، قهرمانان داستان همیشه از میان گرد و خاک راه و مسیرهای دشوار عبور میکردند تا به مقصد نهایی خود برسند.
💡 نشستن در کنار جاده و تماشای غبار برخاسته از خاک راه، حس تنهایی و سفر در دل طبیعت بکر را به انسان منتقل میکند.