حوم

لغت نامه دهخدا

حوم. [ ح َ ] ( ع اِ ) گله بزرگ شتران تاهزار یا بی نهایت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). گله ٔبزرگ از شتران. ( اقرب الموارد ). || ( مص ) حومان. گرد چیزی گردیدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ناظم الاطباء ). گرد چیزی درآمدن. ( تاج المصادر ). || قصد کاری کردن. ( منتهی الارب ). طلب کردن. ( اقرب الموارد ). قصد کاری کردن و طلب نمودن آنرا. ( ناظم الاطباء ): حام حول غرضه؛ طلبه. || تشنه شدن. ( اقرب الموارد ). فهو حائم و هی حائمة.
حوم. ( ع اِ ) چیزی که میگردد در سر. ( منتهی الارب ). خماری که در سر میگردد. ( اقرب الموارد ).چیزی که برمیگردد در سر و سرگیجه. ( ناظم الاطباء ).
حوم. [ ح ُوْ وَ ] ( ع ص ) ج ِ حائم،عطشان. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به حائم شود.

فرهنگ عمید

میل بی نهایت، اشتیاق بسیار.

فرهنگ فارسی

جمع حائم بمعنی عطشان.

جمله سازی با حوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و در معانى الاخبار با ذكر سند از امام صادق (عليه السلام )نقل شده كه در تفسير آيه مذكور فرمود: (الظالم يحوم حوم نفسه و المقتصد يحوم حومقلبه و السابق بالخيرات يحوم حوم ربه ظالم همواره پيرامون خواسته هاى نفس خويشاست، و مقتصد همواره پيرامون آن است كه قلب خود را اصلاح كند، و سابق به خيرات آنكسى است كه همواره م توجه به پروردگار خويش است ).

💡 خُورْزین (به عبری: כורזים) روستایی بود در شمال غرب دریاچه طبریه (دریاچه جلیل). در انجیل آمده‌است که عیسی مسیح نبوت تهدیدآمیز دربارهٔ آن و کفر ناحوم و بیت صیدا اعلام کرده‌است. روبینسون گمان دارد که خورزین در نزدیکی تل حوم بوده‌است و دیگران در نزد کرازه اش دانسته‌اند.