لغت نامه دهخدا
حمایلی. [ ح َ ی ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به حمایل.
- دور حمایلی فلک؛ ( اصطلاح نجوم ) سیاره ای که مدار حرکت آن بیضی باشد. ( ناظم الاطباء ): جسیم پیکر، مهیب منظر که فلک در دور حمایلی خویش چنان هیکلی ندیده بود. ( مرزبان نامه ).
حمایلی. [ ح َ ی ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به حمایل.
- دور حمایلی فلک؛ ( اصطلاح نجوم ) سیاره ای که مدار حرکت آن بیضی باشد. ( ناظم الاطباء ): جسیم پیکر، مهیب منظر که فلک در دور حمایلی خویش چنان هیکلی ندیده بود. ( مرزبان نامه ).
منسوب به حمایل دور حمایلی فلک باصطلاح نجوم سیاره که مدار حرکت آن بیضی باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حمایلی که به گردن بود عدوی ترا جواهرش همه باشد ز جوهر شمشیر
💡 حمایلی ز زر خسروانه اندر کتف بلا رگی کهن آزموده اندر بر
💡 ور بی حمایلست جهان، حرز مدح تو زین پس زمانه را نکند جز حمایلی