حلولی

مترادف‌ها

تجلی، ظهور

لغت نامه دهخدا

حلولی. [ ح ُ ] ( اِخ ) رجوع به حلولیة شود.

فرهنگ عمید

معتقد به حلول.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- کسی که معتقد به حلول باشد. ۲ - کسی که بحلول روح خدا در آدم و پس از او در انبیای دیگر یا محمد بن عبد ا... قایل باشد. بعضی از غالیان شیعه بحلول روح خدا در علی و فرزندان او هم قایل شده اند.

جمله سازی با حلولی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز دوراندیشیِ عقلِ فضولی یکی شد فلسفی، دیگر حلولی

💡 مرد مستغرق حلولی کی بود این سخن کار فضولی کی بود

💡 محو عشقم من حلولی نیستم چون تو مملو از فضولی نیستم

💡 محالی گر بگوید مرد کامل تو عین حال دانش ای حلولی

💡 تو درو گم شو حلولی این بود هرچ این نبود فضولی این بود

💡 مشو اینجا حلولی ای فضولی که نبود مرد مستغرق حلولی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران