جهانیشدن به مفهوم گیدنزیِ آن، بهعنوان تشدید روابط اجتماعی در مقیاس جهانی، از دههی ۱۹۷۰ میلادی محقق شده و در این مقاله مفروض گرفته میشود. اما آنچه موضوع بحث و مناقشه است، جهانیسازی بهمثابهی یک پروژه است که از سوی برخی بازیگران قدرتمند دنبال میشود و ابعادی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را در بر میگیرد. این تمایز مفهومی، کلید فهم بسیاری از مجادلات نظری و عملی در عرصهی روابط بینالملل و تحولات اجتماعی معاصر است.
از منظر آنتونی گیدنز، روند جهانیشدن یک فرآیند تکخطی و یکسویه نیست، بلکه حرکتی دیالکتیکی است که در کنار گسترش نظامهای انتزاعی، به تقویت گرایشهایی همچون ملیگرایی، منطقهگرایی و تنوع فرهنگی نیز میانجامد. این رویکرد پیچیده، تناقضهای ظاهری در عرصهی جهانی را توضیح میدهد؛ جایی که همزمان با شکلگیری نهادهای فراملی، شاهد تشدید حس هویت محلی و مقاومت در برابر یکدستسازی هستیم.
برای مطالعهی تلاشهای صورتگرفته در راستای یکسانسازی فرهنگی و نیز دفاع از تنوع فرهنگی با چشماندازی جهانی در سه دههی اخیر، میتوان در سطوح مختلف بینالمللی، منطقهای، ملی و حتی در عرصهی کنشهای افراد حقیقی و حقوقی، به کدها و مفاهیم مشخصی اشاره نمود. این کدها همچون سرنخهایی راهنما، محتوای مباحثات جاری را روشن ساخته و امکان دستیابی به یک جمعبندی نظاممند را فراهم میکنند.