جماشی

لغت نامه دهخدا

جماشی. [ ج َم ْ ما ] ( حامص ) شغل جماش. کار جماش:
بازی نکند مگر بجماشی
با زلف بنفشه عارض سوسن.ناصرخسرو.خاموشی لعل او چو می بینی
جماشی چشم پرعتیبش بین.خاقانی.

فرهنگ فارسی

شغل جماش کار جماش

جمله سازی با جماشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گشته خون دل فزون کز چشم پالاید همی تا بنوشد خون او را ترک جماشی کجاست

💡 بازی نکند مگر به جماشی با زلف بنفشه عارض سوسن

💡 دل دیده پرآب کرد و گفتا که خموش در خدمت خیل دختر جماشی

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز