لغت نامه دهخدا
جد و جهد. [ ج ِدْ دُ ج َ ] ( ترکیب عطفی،اِ مرکب ) سعی و کوشش. پشت کار. فعالیت:
وامی ست بزرگ شکر او برتو
بگذار بجد و جهد وامش را.ناصرخسرو.و در مکاسب جد و جهد لازم شمرد. ( کلیله و دمنه ).این کلمه با کردن استعمال میشود.
جد و جهد. [ ج ِدْ دُ ج َ ] ( ترکیب عطفی،اِ مرکب ) سعی و کوشش. پشت کار. فعالیت:
وامی ست بزرگ شکر او برتو
بگذار بجد و جهد وامش را.ناصرخسرو.و در مکاسب جد و جهد لازم شمرد. ( کلیله و دمنه ).این کلمه با کردن استعمال میشود.
سعی کوشش پشت کار فعالیت
💡 12. (ما گفتيم:) اى يحيى، اين كتاب را به جد و جهد تمام بگير. و در طفوليت او را حكمتو فرزانگى داديم.
💡 چند ای موسی سینا روی با جد و جهد گو بیا در طور عشق و طالب دیدار باش
💡 بر قدومت جانفشانی نیست مقدور ار نه من جد و جهدی درخور افزون زآنچه نتوان کردهام
💡 یافت نشد آن به جد و جهد چه تدبیر دولت وقت، کسی که دولت آن یافت
💡 حضرت رسول (ص ) فرمود: اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و فى سمعى نورا وفى بصرى نورا چون اين نور حاصل شود خوشا به حالت. عزيزم ! جد و جهد نماتا كاملى را بيابى و او تو را به راه اندازد و از حضيض نقصان به اوجكمال رساند، اين بيت را هم از اين كمترين بشنو: تحفه جان را چو سازى عقر راه قرب دوستدوست را يابى به انواع عطايا و تحف (394)
💡 نه به جد و جهد مردی به مراد خود رسیدم نه ز احتمال هجران به وصال خود رسانی