جای پرستش

مترادف‌ها

عبادتگاه، معبد، پرستشگاه

لغت نامه دهخدا

جای پرستش. [ ی ِ پ َ رَ ت ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پرستشگاه. معبد. محل عبادت و پرستش:
بیامد بجای پرستش بشب
بدادار دارنده بگشاد لب.فردوسی.سر هفته واگشت خسرو نوان
بجای پرستش نماندش توان.فردوسی.ز جای پرستش به آوردگاه
بشد برنهاد آن کیانی کلاه.

فرهنگ فارسی

معبد و محل عبادت

جمله سازی با جای پرستش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سر هفته را گشت خسرو نوان به جای پرستش نماندش توان

💡 همان گاه دیو سیه در رسید مر او را به جای پرستش بدید

💡 زایوان به جای پرستش برفت دل از تخت شاهنشهی برگرفت

💡 بیامد به جای پرستش به شب به دادار دارنده بگشاد لب

💡 چو از دور جای پرستش بدید شد از آب دیده رخش ناپدید

💡 چو تن پاک گشتش برآمد ز آب به جای پرستش بیامد به تاب

💡 معمار با دقت تمام، بنایی را طراحی کرد که هر بخش از آن به گونه‌ای باشد که گویی برای یک جای پرستش بسیار باشکوه و مقدس ساخته شده است.

💡 در طول تاریخ، بسیاری از تمدن‌های باستان، کوه‌ها و رودخانه‌ها را به عنوان جای پرستش خود در نظر می‌گرفتند و در آنجا مراسم مذهبی برگزار می‌کردند.

💡 مردم محلی معتقد بودند که آن غار قدیمی، جای پرستش نیاکان آن‌هاست و هر سال در ایام خاصی برای انجام مناسک مذهبی به آنجا هجوم می‌آورند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران