لغت نامه دهخدا
تیشه زن. [ ش َ / ش ِ زَ ] ( نف مرکب ) معروف. ( آنندراج ). نجار:
تیشه زن اندر هنر آموختن
تخته نسازد ز پی سوختن.میر خسرو ( از آنندراج ).رجوع به تیشه و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیشه زن. [ ش َ / ش ِ زَ ] ( نف مرکب ) معروف. ( آنندراج ). نجار:
تیشه زن اندر هنر آموختن
تخته نسازد ز پی سوختن.میر خسرو ( از آنندراج ).رجوع به تیشه و دیگر ترکیبهای آن شود.
معروف نجار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشم تاکجا خجلت نارسایی به پا تیشه زن چون سراپای لنگم
💡 گرچه بدون تو چرخ تاج و نگین داد لیک رقص نزیبد ز بز، تیشه زنی از شبان
💡 محبت هر چه با آن تیشه زن کرد از ستم نبود چنین افتد چو عاشق سخت و شاهد نازنین باشد
💡 تیشهٔ هر بیشهای کم زن بیا تیشه زن در کندن روزن هلا