تیروار

لغت نامه دهخدا

تیروار. ( اِ مرکب ) تیر پرتاب. مقداری از مسافت که یک تیر را چون بیفکنند پیماید. به مسافت پرتاب تیری. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ):
از آن بیشه برتر یکی تیروار
یکی کوه بینی سیه تر ز قار.فردوسی.گشته پران از کف او نیزه و زوبین و تیغ
در هوا ده تیروار راست در ده تیروار.مسعودسعد.اصلاح زهره آن است که هر دو سر آن ببندند و در آب بجوشانند چندانکه مردی دو تیروار برود یا سه تیروار پس از آن به سایه خشک کنند و نگاهدارند. ( ذخیره خوارزمشاهی ) و آوازاو ( ملک ماران ) از یک تیروار بکشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || ( ص مرکب ) تیرمانند. راست چون تیر. همانند تیر در راستی:
کمانم از پی آن تیروار قامت او
وزو مرا همه درد و غم است قسمت وتیر.سوزنی.رجوع به تیر و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تیر پرتاب مقداری از مسافت که یک تیر را چون بیفکند پیماید به مسافت پرتاب تیری

جمله سازی با تیروار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز چپ و راست همی رفت تیروار شهاب ز بیم او همه پیش و پس حصار گرفت

💡 ازان بیشه پرتاب یک تیروار یکی کوه بینی سیه‌تر ز قار

💡 گوئی که از کمان توکلی جدا شود هرگه که تیروار نهی روی بر صعاب

💡 گشته پران از کف او نیزه و زوبین و تیر در هوا ده تیروار راست در ده تیروار