لغت نامه دهخدا
توظیف. [ ت َ ] ( ع مص ) روزمره کردن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). وظیفه روزانه معین کردن برای کسی. ( از اقرب الموارد ). وظیفه نهادن. ( زوزنی ). وظیفت برنهادن. ( تاج المصادر بیهقی ).
توظیف. [ ت َ ] ( ع مص ) روزمره کردن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). وظیفه روزانه معین کردن برای کسی. ( از اقرب الموارد ). وظیفه نهادن. ( زوزنی ). وظیفت برنهادن. ( تاج المصادر بیهقی ).
۱. به کاری گماردن.
۲. جیره مقرر کردن برای کسی.
روزمره کردن بر کسی وظیفه نهادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بولاک در ۱۷۳۰ میلادی در چارلستون، کارولینای جنوبی بهدنیا آمد. او پسر جیمز بولاک (۱۷۰۱ – ۱۷۸۰ میلادی) و ژان (نام تولد: استوبو) بولاک بود. پس از اتمام تحصیلات در چارلستون، او حرفه حقوق را در پیش گرفت و بعداً به عنوان ستوان در ملیشا (نیروی ایالتی) کارولینای جنوبی توظیف شد.
💡 پارلمان افغانستان همچنان اعلان کرد که هیئت با صلاحیتی از ولسی جرگه توظیف شد تا در کنار حکومت علل و ابعاد این حادثه را بررسی نموده و گزارش خویش را به ولسی جرگه ارائه نماید.