لغت نامه دهخدا
توران خدای. [ خ ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) خدای توران. پادشاه توران. فرمانروای توران:
مگر شاه ارجاسب توران خدای
که دیوان بدندی به پیشش بپای.دقیقی.هیونی فرستاد بگذارد پای
بیامد به نزدیک توران خدای.فردوسی.رجوع به توران شود.
توران خدای. [ خ ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) خدای توران. پادشاه توران. فرمانروای توران:
مگر شاه ارجاسب توران خدای
که دیوان بدندی به پیشش بپای.دقیقی.هیونی فرستاد بگذارد پای
بیامد به نزدیک توران خدای.فردوسی.رجوع به توران شود.
خدای توران. پادشاه توران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشد پیش ارهنگ و بوسید پای بدان گفت سالار توران خدای
💡 هیون فرستاده بگزارد پای بیامد به نزدیک توران خدای
💡 مگر شاه ارجاسپ توران خدای که دیوان بدندی به پیشش به پای
💡 من این گفته خویش آرم به جای چو فرمان دهد شاه توران خدای