تهی چشم

لغت نامه دهخدا

تهی چشم. [ ت َ / ت ِ / ت ُ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از نابینا و بی بصر. ( آنندراج ):
چه می دانند قدر روی نیکو را تهی چشمان
نباشد جز گرانی بهره از یوسف ترازو را.صائب ( از آنندراج ).|| بخیل و حریص و آزمند و طمعکار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کنایه از نابینا و بی بصر

جمله سازی با تهی چشم

💡 با تهی چشمان ندارد اضطراب عشق کار از پریدن حلقه چشم رکاب آسوده است

💡 هرکس فتد تهی چشم در فکر دیگران نیست پروای تشنه جانان چاه دفن ندارد

💡 از زر و گوهر تهی چشمان نمی گردند سیر نقش، جوی خشک باشد در عقیق آبدار

💡 از تهی چشمی ما رزق پراکنده شده است دانه در دام محال است پریشان نشود

💡 از بصیرت خبری نیست تهی چشمان را سنگ و گوهر به ترازوی جهان هر دو یکی است

💡 هر که چون جام درین بزم تهی چشم افتاد چشم پیوسته به دست دگرانش باشد

دبیرستان یعنی چه؟
دبیرستان یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز