تهی پای

لغت نامه دهخدا

تهی پای. [ ت َ / ت ِ / ت ُ ] ( ص مرکب ) برهنه پای و بی کفش. ( ناظم الاطباء ). پابرهنه. پاپتی. حافی. برهنه پای. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
وهم تهی پای بسی ره نبشت
هم ز درش دست تهی بازگشت.نظامی.تهی پای رفتن به از کفش تنگ
بلای سفر به که در خانه جنگ.سعدی.رجوع به تهی و دیگر ترکیبهای آن شود. || جلد و شتابان. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

برهنه پای و بی کفش پا برهنه

جمله سازی با تهی پای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز خشکی گرچه نی در ناخن من می کند سودا تهی پایی چو آید بر سر من خار نمناکم

💡 از تهی پایی به هر صحرا که راهم می فتاد از سر هر خار امید بهاری داشتم

💡 آن روز که چون سرو سر از خاک زدیم با دست تهی پای بر افلاک زدیم

💡 شیوه عاجزکشی عام است در بدگوهران با تهی پایان سراسر خار صحرا دشمن است

💡 تلختر باشد رهین منت سوزن شدن بر تهی پایان بود هر چند زخم خار تلخ

💡 نمی باشد تهی پای چراغ از تیرگی صائب سیاهی کم نمی گردد ز داغ لاله رخساران

برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز