ته پا

لغت نامه دهخدا

ته پا. [ ت َ هَِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تحت القوة و تحت الماء و تحت الشراب نیز گویند. و چیزی اندک که بدان ناشتا بشکنند. ( آنندراج ):
زهر مار است باده در ناهار
ته پا تا نباشد آب مخور.باقر کاشی ( از آنندراج ).بده باده کآن هست اصل معاش
ته پا اگر هم نباشد مباش.؟ ( ایضاً ).

فرهنگ فارسی

تحت القوه و تحت المائ و تحت الشراب نیز گویند و چیزی اندک که بدان ناشتا بشکنند

جمله سازی با ته پا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 افتاده ایم در ته پا سالها چو مور تا جا به روی دست سلیمان گرفته ایم

💡 هرگز از کبر نکردی نگهی در ته پا به تو چون مایده فیض ز بالا برسد؟

💡 گر در ته پای تو نخواهد که کند فرش نور مه و خورشید بر افلاک نیفتد

💡 از شکستن دل نمی‌افتد ز چشم اعتبار کس نمی‌خواهد ته پا شیشه بشکسته را

💡 خاک شو خاک ز آغاز که دوران سپهر خاک سازد به ته پای سرانجام تو را

💡 پامال شد آن دل که زما برد به رفتار خود بین که چنین چند دلش در ته پا شد