تلقیم
لغت نامه دهخدا
تلقیم. [ ت َ ] ( ع مص ) فروخورانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نخوردن شتر تا آنکه با دست فروخورانندش چیزی را. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با تلقیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 میان چار دیواری به خاکش کردم و از خون سر گورش بیند و دم چو تلقیم کردم ایمانش
💡 والدین باید مراقب باشند که از طریق تلقیم افکار نادرست، اعتماد به نفس کودکان خود را در محیطهای آموزشی و اجتماعی به شدت تخریب نکنند.
💡 فرآیند تلقیم باورهای مذهبی در دوران کودکی، نقش بسیار مهمی در شکلگیری شخصیت و دیدگاههای کلی فرد نسبت به جهان و هستی ایفا میکند.
💡 برخی از معلمان از روش تلقیم استفاده میکنند تا مفاهیم پیچیده علمی را به شکلی سادهتر در ذهن دانشآموزان مستقر کرده و آنها را یاد دهند.