تقشعر

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی تَقْشَعِرُّ: می لرزد(پوست)(از مصدر اقشعرار است که به معنای جمع شدن پوست بدن است به شدت، از ترسی که در اثر شنیدن خبر دهشت آور و یا دیدن صحنهای دهشت آور دست میدهد )
ریشه کلمه:
قشعر (۱ بار)
«تَقْشَعِرُّ» از مادّه «قشعْرِیْرَه» است که ارباب لغت و مفسران، معانی مختلفی برای آن ذکر کرده اند که چندان از هم دور نیست; بعضی، آن را به معنای جمع شدن پوست تن (حالتی که به هنگام ترس به انسان دست می دهد) و بعضی، به معنای لرزشی که بر اندام در این هنگام می افتد، دانسته اند. و بعضی، آن را به معنای راست شدن مو بر بدن می دانند، که در حقیقت، همه اینها لازم و ملزوم یکدیگر است.
. قعشریره به معنی لرزه است و اقشعرار جلد به معنی لرزیدن پوست است «اِقْشَعَرَّ جِلْدُهُ» یعنی پوستش لرزید و منقبض شد ترجمه آیه: خدا بهترین حدیث را نازل کرده و آن کتابی است آیاتش شبیه هم و قابل انعطاف به یکدیگر، پوست کسانی که از خدا می‏ترسند از آن می‏لرزد. این کلمه یکبار بیشتر در قرآن مجید نیامده است.

جمله سازی با تقشعر

💡 در حـديـثـى از (اسـمـاء) نـقـل شده كه مى گويد: كان اصحاب النبى حق اذا قرء عليهمالقرآن - كما نعتهم الله - تدمع اعينهم و تقشعر جلودهم !: (ياران پيامبر هنگامى كه قرآنبر آنها تلاوت مى شد - همانگونه كه خدا آنها را توصيف كرده است - چشمهايشان اشكبارمى گشت و لرزه بر اندامشان مى افتاد) و.

💡 و در مـجمع البيان در ذيل جمله تقشعر منه جلود... مى گويد از عباس بن عبد المطلب روايت شده كه گفت: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: هرگاه پوست بدن بنده از ترس خدا جمع شد، گناهانش مى ريزد، همانطور كه برگهاى خشك از درخت مى ريزد.

💡 و آنچه سزاوار است گفته شود - و خدا داناتر است - اين است كه حرف (من ) براى تبعيض است، زيرا خداى سبحان در جاى ديگر، همه آيات قرآنى را به مثانى خوانده وفرموده است (كتابا متشابها مثانى تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ) و بنا بر اين، آيات سوره حمد كه بعضى از قرآن است بعضى از مثانى است، نه همه آن.