لغت نامه دهخدا
تعالم. [ ت َ ل ُ ] ( ع مص ) بهم دانستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || دانستن. یقال: تعالمه الجمیع؛ یعنی دانستند آن را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
تعالم. [ ت َ ل ُ ] ( ع مص ) بهم دانستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || دانستن. یقال: تعالمه الجمیع؛ یعنی دانستند آن را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به فارسى: فليسين شاله / تاريخ مختصر اديان بزرگ جان ناس / تاريخ جامعاديان. براى مقايسه و دريافت انديشه كنفوسيوس. ن. ك: پاشائى / تاريخ فلسفهچين باستان دين بودا در ژاپن؛ تعالم شايگان / اديان و مكاتب فلسفى هند. 2 جلدى.1356. تهران. اميركبير.