ترازمند
مترادفها
متوازن، برابر
متضادها
نامتعادل، ناموزون، ناهماهنگ
لغت نامه دهخدا
ترازمند. [ ت َ م َ ] ( ص ) فرهنگستان ایران این کلمه را بجای متعادل گرفته است. صفت جسمی که در حالت تعادل باشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) متعادل
جمله سازی با ترازمند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 واژهٔ رقص همچنین برای نشان دادن جنبشهای موزون و ترازمند جانداران و اشیاء دیگر به کار میرود مانند رقص برگها، رقص تولیدمثل در جانوران یا رقص باد.