تافتگی

لغت نامه دهخدا

تافتگی. [ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) تابیدگی. ( ناظم الاطباء ): قبیل؛ اول تافتگی رشته و دبیر؛ آخر تافتگی آن. ( منتهی الارب ). || پیچیدگی. ( ناظم الاطباء ). کجی. || برگشتگی. || خستگی. آزار و اذیت. ( ناظم الاطباء ). || غَرَض؛ تافتگی و اندوهناکی. ( منتهی الارب ):....این دهقان را دوستان بسیار به مهمانی آمدند و طعام ساخت و شراب نیافت، تافته شد و در خمخانه هیچ شراب نبود. عیسی چون آن تافتگی او بدید در خمخانه رفت و دست بر سر خمها بمالید و هر خمی که عیسی دست بر آن مالید، پر از شراب شد. ( ترجمه طبری بلعمی ). بهمه معانی رجوع به تاب و تافتن و تافته و ترکیبات آنها شود.

جمله سازی با تافتگی

💡 چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند

💡 ای سر از آئین وفا تافته ! وز تو دلم تافتگی یافته !

💡 بتوان کشید تافتگی های زلف او لیکن چو تیر غمزه زند چون توان کشید

💡 تشنه شربت مرگ است عدو تا تیغت از جگر تافتگی هست به هر خون تشنه