لغت نامه دهخدا
بی کمر. [ ک َ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + کمر ) بی کمربند. || کمر مانند کلاه علامت منصب و مقام بوده است و بی کمر کنایه از فاقد منصب و مقام است:
مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم
شهان بی کمر و خسروان بی کلهند.حافظ.رجوع به کمر شود.
بی کمر. [ ک َ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + کمر ) بی کمربند. || کمر مانند کلاه علامت منصب و مقام بوده است و بی کمر کنایه از فاقد منصب و مقام است:
مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم
شهان بی کمر و خسروان بی کلهند.حافظ.رجوع به کمر شود.
بی کمربند. یا کمر مانند کلاه علامت منصب و مقام بوده است و بی کمر کنایه از فاقد منصب و مقام است.
💡 چشم بگشا در محیط عشق و از موج و حباب صد میان بی کمر با افسر بی سر ببین
💡 بی اثر نعمت تو نیست دهانی بی کمر خدمت تو نیست میانی
💡 مَبین حقیر، گدایانِ عشق را کاین قوم شَهانِ بی کمر و خسروانِ بی کُلَهند
💡 چون نتوان بی کمر، میانِ تو دیدن مویِ میانِ تو را کمر که پسندد؟