بکاه

لغت نامه دهخدا

( بکاة ) بکاة. [ ب َ ] ( ع اِ ) بکاءة. یکی بَکاء یک گیاه بکاء. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
بکاة. [ ب َ ] ( ع اِ ). بکاءة. یکی بکا و بکاء. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به بکا و بکاء شود.
بکاة. [ ب ُ ] ( ع اِ ) ج ِ باکی. ( از اقرب الموارد ). رجوع به باکی شود.

فرهنگ فارسی

جمع باکی.

جمله سازی با بکاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آتش اندیشه دل خصم بداندیش در سوز و گداز آمده چون سیم بکاه است

💡 سودای میان تهی، ز دل بیرون کن از ناز بکاه و بر نیاز افزون کن

💡 اگر ترا خرد و خدمت ملوکستی بکاه مدح خداوند چون شنیدی قال

💡 تخت جم و دارا سر راهی نفروشند این کوه گران است بکاهی نفروشند

💡 ای روح غنی‌، بسوز و عاجز شو وی طبع سخی بکاه و زحمت بر