برفزون

لغت نامه دهخدا

برفزون. [ ب َ ف ُ ]( ص مرکب ) بعلاوه. و رجوع به برفزود و برافزود شود.
- برفزون شدن؛ زیاده شدن. افزون شدن:
بد ساعتی که نعره و فریاد برکشید
گاه از بلای دارو شد درد برفزون.سوزنی.

جمله سازی با برفزون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی پیش من برفزونی نجست وز آواز من دست بد را بشست

نکس یعنی چه؟
نکس یعنی چه؟
شنبلیله یعنی چه؟
شنبلیله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز