ازده

لغت نامه دهخدا

( آزده ) آزده. [ زْ / زَ / زِ دَ / دِ ] ( ن مف ) رجوع به آژده شود.
ازده. [ اَ زْ/ زَ/ زِ دَ / دِ ] ( ن مف ) رنگ کرده. ( برهان ). رجوع به ازدن شود.
ازده. [ اَ دَ / دِ ] ( اِ ) رمص. خیم چشم که در گوشه چشم گرد آید: شعری دو است یکی را عبور خوانند برای آنکه مجره را عبره کند، دیگر غمیصا و آن تصغیر غمیص بود، من الغمص و هو الرمص، چنان روشن نیست، پنداری ازده درچشم دارد. ( تفسیر ابوالفتوح رازی چ 1 ج 5 ص 188 ).
ازده. [ اَ زِ دَ / دِ ] ( اِ ) افعی: کشیش الافعی؛ آواز پوست ازده. کشکشه؛ از پوست بانگ برآوردن ازده. ( منتهی الارب ).و ظاهراً از ریشه اَژی اوستائی به معنی مار است.

فرهنگ فارسی

افعی

جمله سازی با ازده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اما تصریح اوحدی به اینکه پیش ازده نامه او ده نامه یی بوده و دلها از خوندن آن‌ها سیر است می‌رساند که منظور وی فقط نامه‌های دهگانه ویس نتواند بود و باید در میانهٔ سروده شدن ویس و رامین و منطق العشاق منظومه‌هایی شبیه به ده نامهٔ اوحدی وجود داشته باشد تا اوحدی «قلم در آن‌ها بکشد» و «محبت را جامه‌ای نو بسازد».

💡 یکی بودم و داند ایزد همی که بر من موکل کم ازده نبود

نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز