لغت نامه دهخدا
باد دیو. [ دِ دیوْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دم دیو. افسون شیطان: اینهمه باد دیو بر جان تست. ( تاریخ بیهقی ص 372 ). رجوع به باد شود.
باد دیو. [ دِ دیوْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دم دیو. افسون شیطان: اینهمه باد دیو بر جان تست. ( تاریخ بیهقی ص 372 ). رجوع به باد شود.
دم دیو افسون شیطان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مراسم باد لیوا به دلیل سختگیریهایی که اعمال شده، تقریباً فراموش شده و در سالهای اخیر فقط چندبار برگزار شدهاست. باد دیو و باد غول هم به ندرت دیده میشوند و جایگاه آنها معمولاً در بیابان هاست.
💡 این همه باد دیو بر جان است خواب را حکم نی مگر که مجاز
💡 داد سلیمان نهاد بر کتف باد دیو دغل حاکم بساط سلیمان