باد در کف

لغت نامه دهخدا

باددرکف. [ دَرْ ک َ ] ( ص مرکب ) کنایه از بی ماحصل و تهی دست و مفلس باشد. ( برهان ). کنایه از مفلس و هرزه کار باشد و با لفظ شدن و بودن مستعمل است. ( از آنندراج ). کنایه از کسی باشد که تهی دست بوده یا کار بیحاصل کند. ( انجمن آرا ).
- باد در کف... بودن؛ بیحاصل بودن:
باد از آن در کف آبست بزندان حباب
که بعهد تو بر ابکار چمن پرده در است.سلمان ( از شرفنامه منیری ).

فرهنگ فارسی

کنایه از بی ما حصل بودن

جمله سازی با باد در کف

💡 کاسه‌های هفت دریا از کف در پاش تو خالیند و سرنگون و باد در کف چون حباب

💡 به پیش ابر کف تست باد در کف ابر ز دست بخشش دست تو خاک بر سر کان

💡 به روزش باد در کف جام خورشید شبش خوش باد همچون سایه ی بید

💡 یا رب که باد در کف مشاطه قضا از آفتاب ذات تو تا محشر آینه

💡 یا رسول الله بس درمانده‌ام باد در کف، خاک بر سر مانده‌ام

💡 از گلبن سعادت و اقبال و خرمی گل باد در کف تو در چشم خصم خار