لغت نامه دهخدا
این سر. [ س َ ] ( اِ مرکب ) این دنیا. این جهان. عالم مادی. مقابل آن سر. ( فرهنگ فارسی معین ).
این سر. [ س َ ] ( اِ مرکب ) این دنیا. این جهان. عالم مادی. مقابل آن سر. ( فرهنگ فارسی معین ).
( اسم ) این دنیا این جهان عالم مادی مقابل آن سر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هست بیرون از دو عالم، سیر سرگردان عشق این سر شوریده را پروای بال و پر کجاست؟
💡 غمش گفتم نهان در سینه دارم سادهلوحی بین که این سر در جهان فاش است و پندارم نهانستی
💡 در دسامبر سال ۱۸۹۳ آنتر درلیندن در برلین نمایشگاهی از آثار مونک برگزار کرد در میان این نقاشیها شش نقاشی با عنوان مطالعه برای عشق نیز وجود داشت. این سر آغاز دورهای شد به نام «کتیبهٔ زندگی»
💡 دانم که گردد عاقبت آلوده خراب اجل این سر که دارد روز و شب بالین سر زانوی من
💡 سردر قیصریه در گذشته نهچندان دور دارای سه طبقه و اکنون دارای دو طبقهاست. طبقه سوم آن که تخریب شده، نقارهخانه را تشکیل میدادهاست که در آن با صدای موسیقی، اوقات روز را اعلام میکردهاند. این سر در به بازار بزرگ اصفهان باز میشود و در گذشته راه اصلی بازار اصفهان بودهاست.
💡 بعدی که منجربه اشغال مجله در تابستان ۱۳۴۸ شد. این سر مقالهها را در۱۳۵۶ که قیدوبندهای بیشمار را با اعلام"آزادی مطبوعات"در زمستان، از جانب