لغت نامه دهخدا
ام عزم. [ اُم ْ م ِ ع ِ ] ( ع اِ مرکب ) اِست. ( المرصع ).کون. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). در اقرب المواردام العزم با الف و لام است. و رجوع به ام العزم شود.
ام عزم. [ اُم ْ م ِ ع ِ ] ( ع اِ مرکب ) اِست. ( المرصع ).کون. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). در اقرب المواردام العزم با الف و لام است. و رجوع به ام العزم شود.
کون. در اقرب الموارد ام العزم با الف و لام است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز کویش کرده ام عزم سفر ای گریه کاری کن که در اول قدم ماند مرا از اشک پا در گل
💡 می کند اسباب عیش از خانه ام عزم سفر روشنی از شمع و روغن از چراغم می رود
💡 وادی درد و بلا در عشق هر یک منزلست کرده ام عزم سفر، منزل، بمنزل می روم