الطائع
مترادفها
مطیع، فرمانبردار، گوشبهفرمان
متضادها
نافرمانی کننده، عاصی
لغت نامه دهخدا
الطائع. [ اَطْ طا ءِ ع ُ لِل ْ لاه ] ( اِخ )لقب بیست و چهارمین خلیفه عباسی. رجوع به طائعﷲ و ترجمه تاریخ یمینی چ 1272 ص 285 و 286 و 279 شود.
جمله سازی با الطائع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سکههایی که از دوران حکومت قابوس بر جای مانده، بیشتر متعلق به دورهٔ نخست حکومت او هستند و پیش از ۳۷۰ هجری ضرب شدهاند. وی تا پیش از خلع قدرت در این سال، سیادت عضدالدوله بویی و خلیفه الطائع را بر خود به رسمیت میشناخت. پس از آن که قابوس توانست دوره هجده سالهٔ فترت از حکومت را گذرانده و در ۳۸۸ هجری به حکومت بازگردد، دیگر نامی از امیران بویی بر روی سکههایش نیاورد و تنها به ذکر اسم خلیفه اکتفا نمود.
💡 و من بعد الطائع القوم نوبة و فی قادر بالله قد زاد اذ قدر
💡 در نظامهای اخلاقی، فرد الطائع کسی است که با آگاهی و اراده خود، از دستورات الهی و قوانین درست جامعه به طور کامل پیروی میکند.
💡 مربیان ورزشی معتقدند که یک ورزشکار الطائع و مطیع، میتواند با رعایت دقیق تمرینات و دستورالعملها، به بالاترین سطوح موفقیت در رشته خود برسد.
💡 شخصیتهای تاریخی که به عنوان الطائع شناخته میشوند، همواره در زندگی خود نشان دادهاند که تعهد به اصول و ارزشها مقدم بر منافع شخصی است.