لغت نامه دهخدا
افعی تن. [ اَ ت َ ] ( ص مرکب ) آنکه تن او چون افعی باشد:
نای افعی تن و از بس دهنش بوسه زدن
با تن افعی جان بشر آمیخته اند.خاقانی.
افعی تن. [ اَ ت َ ] ( ص مرکب ) آنکه تن او چون افعی باشد:
نای افعی تن و از بس دهنش بوسه زدن
با تن افعی جان بشر آمیخته اند.خاقانی.
آنکه تن او چون افعی باشد
💡 تریاک معرفت مطلب تا جدا نه ای زین پنج افعی تن و آن چار اژدها
💡 نای افعی تن و بس بر دهنش بوسه زدند با تن افعی جان بشر آمیختهاند