افخار
مترادفها
افتخارات، بزرگیها
متضادها
خواری، ذلت
لغت نامه دهخدا
افخار. [ اِ] ( ع مص ) افزون داشتن یکی را بر دیگری در فخر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کسی را بر کسی فخر نهادن. ( تاج المصادر بیهقی ). || فرزند نیکو آوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
افزون داشتن یکی را بر دیگری در فخر
جمله سازی با افخار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از شمس دین چه آید جز افخار دین لابد که باز باز پراند ز آشیان
💡 شاعر بزرگ در اشعار خود از افخار و افتخارات عظیم خاندان سلطنتی یاد کرده است تا عظمت و شکوه گذشتههای درخشان آنها را توصیف کند.
💡 تاریخ پرفراز و نشیب کشور ما پر از افخار و دستاوردهای بزرگی است که نیاکان ما با تلاش و خون خود برای آنها جنگیدند.
💡 او با انجام تلاشهای بیوقفه و مستمر خود در زمینه علم، توانست افخار جدیدی را به نام خود و خانوادهاش در جامعه ثبت کند.