اعجال

لغت نامه دهخدا

اعجال. [ اِ ]( ع مص ) پیشی گرفتن و درگذشتن از کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سبقت گرفتن بر کسی. ( از اقرب الموارد ). || انداختن ناقه بچه ناتمام را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). ناتمام انداختن ناقه بچه خود را. ( از اقرب الموارد ). || وام را بی مهلت گرفتن. || برانگیختن کسی بر سرعت و شتاب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). برانگیختن کسی را. ( از اقرب الموارد ). و منه الحدیث: «لعلنا اعجلناک؛ ای عن فراغ حاجتک ». ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بشتابانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). دستپاچه کردن. شتابانیدن. جلدی کردن. || چیزی را با شتاب خوردن. ( از اقرب الموارد ). || بابچه شدن گاو. ( تاج المصادر بیهقی ).
اعجال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ عَجَلَة، بمعنی گردون که بر آن بار کشند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شتابیها. || گوساله ها. || ( ص، اِ ) شتابی کنندگان. ( غیاث اللغات ).

فرهنگ فارسی

جمع عجله بمعنی کردون که بر آن بار کشند.

جمله سازی با اعجال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زاید از دست و عنانش همه اعجال صبا خیزد از پای و رکابش همه آرام جبل

💡 به جنب آن خفیف، اثقال مرکز به پیش این کسل، اعجال صرصر