یکی از مفاهیم بنیادین و پرکاربرد در علم منطق است که به تساوی دو شیء با یک شیء سوم اشاره دارد. این اصل بیانگر این حقیقت است که اگر دو شیء هر کدام به طور جداگانه با شیء سومی مساوی باشند، در نتیجه با یکدیگر نیز مساوی خواهند بود. در نظام منطق، این اصل ذیل قضایای بدیهی و به طور خاص در دسته اولیات جلیّ قرار میگیرد. قضایای اولی به آن دسته از مقدماتی اطلاق میشود که صدق آنها بدون نیاز به استدلال و برهان، بدیهی و آشکار است؛ بنابراین، نیز از جمله اصول پذیرفتهشدهای است که عقل مستقیماً و بدون هیچگونه تردیدی به صحت آن حکم میکند و در ساختار استدلالهای منطقی جایگاهی اساسی دارد.
اصل مساوات به مثابه یک اصل متعارف
برخی از منطقدانان، اصل مساوات را به عنوان یکی از مصادیق برجسته این اصطلاح معرفی کردهاند. اصل متعارف، عبارتی است که به قضایای اولیهای اطلاق میشود که صدق آنها ذاتی بوده و قوه ادراک انسانی بدون نیاز به واسطه یا اثبات برهانی، فوراً به درستی آن اذعان دارد. در کنار اصل مساوات، قضایایی نظیر کل بزرگتر از جزء است نیز در همین دسته جای میگیرند. این دستهبندی به این دلیل صورت گرفته است که ذهن انسان، محمولِ قضیه را بدون نیاز به یافتن حدّ وسط (برهان میانی) مستقیماً به موضوع نسبت میدهد، که این وضوح و بداهت، اساس بنای بسیاری از علوم نظری و عملی را تشکیل میدهد.
اهمیت و کارکرد اصولی در بنیان دانش
از آنجا که اصول متعارف مانند اصل مساوات، نیازمند اثبات نیستند و صدق آنها امری شهودی است، نقش حیاتی در فراهم آوردن پایههای اولیه برای توسعه دانش ایفا میکنند. این اصول بدیهی، مانند ستونهای محکمی هستند که نظریات پیچیدهتر و استنتاجات علمی بر روی آنها استوار میگردند. در واقع، پذیرش اولیه این مسلمات، امکان ساختاردهی به گزارههای شرطی، استنتاجی و قیاسی را فراهم میآورد. در نهایت، نه تنها یک قاعده صرفاً ریاضیاتی نیست، بلکه یک اصل معرفتشناختی است که اعتبار آن در نظام استدلال، مورد پذیرش عام و بنیادین قرار گرفته است.