لغت نامه دهخدا
اصلدار. [ اَ ] ( نف مرکب ) اصیل. با اصل و نسب. نجیب.
اصلدار. [ اَ ] ( نف مرکب ) اصیل. با اصل و نسب. نجیب.
بااصل و نسب، اصیل، نجیب.
* اصل داران (اصل داران پاک ): [قدیمی]
۱. مردمان پارسا و مقدس.
۲. انبیا و اولیا.
💡 خیره منگر، دیدها در اصل دار تا نباشی روز مردن بیاصول