اصطفی
مترادفها
برگزیدن، انتخاب کردن
لغت نامه دهخدا
اصطفی. [ اَ طَ ]( معرب، اِ ) بلغت یونانی صمغی است که مانند عود بسوزد. بعربی میعه سائله گویند و به عسل لُبن اشتهار دارد. ( برهان ) ( مخزن الادویه ) ( آنندراج ) ( تحفه حکیم مؤمن ). مأخوذ از یونانی، میعه سائله. ( ناظم الاطباء )( فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به میعه سائله شود.
اصطفی. [ ] ( اِخ ) مااصطفی بن یعقوب نصرانی. صاحب بیت مال خاص الراضی باﷲ خلیفه عباسی از قبل مونس خادم بود و بسال 324 هَ. ق. در ماه محرم درگذشت. رجوع به کتاب اخبارالراضی تألیف صولی ص 71 و 146 شود.
فرهنگ فارسی
یا ما اصطفی بن یعقوب نصرانی صاحب بیت مال خاص الراضی بالله خلیفه عباسی از قبل مونس خادم بود و بسال ۳۲۴ در ماه محرم در گذشت.
جمله سازی با اصطفی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به حقّی که حقّش مرا از ازل بداد، اصطفی تا ابد، بی ذلل
💡 نور دل افروز تو را در جبهه آدم ندید روز خطاب اصطفی زان سجده شیطان خوش نکرد
💡 هم به آن قطب سماء اصطفی فذلک جمع حساب انبیا
💡 آن در بحر اصطفی یعنی نبی مصطفی هشت از حجاب اختفی در محفل خلوت قدم
💡 ز بستان وفا آزاده سروی ز باغ اصطفی رعنا تذروی