اشک ریزان

لغت نامه دهخدا

اشک ریزان. [ اَ ] ( نف مرکب ) چشمی که اشک بسیار می افشاند. ( ناظم الاطباء ):
همه منکوب و پریشان و منخوب و اشکریزان و حیران. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 455 ).
بریحان نثار اشکریزان
بقرآن و چراغ صبح خیزان.نظامی.سلطان سریر صبح خیزان
سرخیل سپاه اشکریزان.نظامی.آن کسانی که در آتشکده بینا شده اند
اشک ریزان مرا جوش شرر میدانند.وحید ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) چشمی که اشک بسیارافشاند اشکباران.

جمله سازی با اشک ریزان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز چشمش اشک ریزان شد چو باران همی لرزید چون برگ چناران

💡 از جگر خوردن نمی دارند سیری، گر شود اشک ریزان ترا هرقطره دندان دگر

💡 آتش حوادث نیست، آفت سرای ما زانکه اشک ریزان را، رخت خانه سیلابست

💡 ز شیران که ازآن گریزان شدند بدو خسته گاه اشک ریزان شدند

💡 شهنشه اشک ریزان تاخت سویش باشک از روی و مو شد گرد شویش

💡 چو ابر نوبهاری اشک ریزان چو گلبرگ از صباافتان و خیزان

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز