لغت نامه دهخدا
اسباب کشی. [ اَ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) در تداول عامه، نقل اثاثه از خانه ای بخانه دیگر.
- امثال:
سه بار اسباب کشی، برابر یک حریق است.
اسباب کشی. [ اَ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) در تداول عامه، نقل اثاثه از خانه ای بخانه دیگر.
- امثال:
سه بار اسباب کشی، برابر یک حریق است.
( ~. کِ ) (حامص. ) حمل و نقل اثاثة منزل، اسباب و لوازم زندگی را از خانه ای به خانة دیگر بردن.
حمل ونقل لوازم و اثاث منزل از خانه ای به خانۀ دیگر.
حمل و نقل اثاث. منزل اسباب و لوازم زندگی را از خانه ای بخان. دیگر بردن.
trasloco
حمل و نقل اثاثة منزل، اسباب و لوازم زندگی را از خانهای به خانة دیگر بردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمانی که فارغالتحصیل شد به امید پیدا کردن یک شغل به پایتخت رفت و در آنجا شروع به درس خواندن نمود. زمانی که در جستجوی کار بود با رومان آشنا و به خانه او اسباب کشی میکند و با تمام رویاهایش برای حرفهای شدن خداحافظی میکند. او حساس، مهربان، و بسیار وابسته به رومان است.
💡 روش کار و بیس این سه گونه کارتن یکسان بوده و تفاوت اصلی آنها در فناوری ساخت آنها میباشد، برای مثال کارتن فریت بار معمولاً دارای مقاومت بالاتری بوده و در مدلهای ۳٬۴ و ۵ لایه ساخته میشوند. این گونه از کارتن بستهبندی نسبت به ضربه دارای مقاومت بالاتری بوده و طبعاً قیمت بالاتری نیز دارند. کارتن اداری و کارتن اسباب کشی همسانی بالاتری داشته و فناوری ساخت بسیار شبیهتری دارند، از این گونه کارتنها برای مصارف عمومی مانند بستهبندی لوازم و حمل اسباب و اثاثیه استفاده میشود.