لغت نامه دهخدا
اسب خرد. [ اَب ِ خ ُ ] ( اِخ ) ( اصطلاح نجوم ) قطعةالفرس. فرس اوّل.
اسب خرد. [ اَب ِ خ ُ ] ( اِخ ) ( اصطلاح نجوم ) قطعةالفرس. فرس اوّل.
💡 آفاق را طی کردهام اسب خرد پی کردهام منزل در آن حی کردهام مست جمال ساقیم
💡 افسانها را طی کنم اسب خرد را پی کنم تجدید عهد وی کنم سرمست از جام الست