لغت نامه دهخدا
احوالات. [ اَح ْ ] ( ع اِ ) ج ِ احوال. چگونگیها. سرگذشتها. حالتها:شرح احوالات تلک هندی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 413 ).
احوالات. [ اَح ْ ] ( ع اِ ) ج ِ احوال. چگونگیها. سرگذشتها. حالتها:شرح احوالات تلک هندی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 413 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱۳۹۱ پناه مردم، در احوالات و کرامات آیتالله حاج شیخ غلامرضای یزدی (فقیه خراسانی)، تهیّه: مرکز مطالعات فرهنگی و پژوهشی ریحانةالرّسول، یزد: اندیشمندان یزد، ۱۳۹۱، پالتویی، ۱۵۶ ص، مصوّر. (بدون نام).
💡 جلد پنجم کتاب به شرح احوالات دوران امانالله خان میپردازد که سرنوشت دقیقی از آن معلوم نیست.
💡 بُرج فرازان: چهرهٔ جهان پیش از جنگ جهانی اول ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۴ کتابی است اثر باربارا تاکمن. این کتاب تلاشی است برای واکاوی اجتماعیِ ریشههایِ رخدادِ جنگ جهانی اول در قالبِ مرور زندگی و احوالات جوامعی که درگیر این رویداد بودهاند.
💡 اما این ایده درون حزبی به حدی گسترش می یابد که همه اعضای حزب نیز به این باور می رسند که برادر بزرگی وجود دارد و قانون گذار اوست و کس دیگری نمی تواند این میان جز او بر تمامی احوالات مردم وقوف داشته باشد.
💡 لابد درد دل را ناگفته گذاشتم و احوالات را محول بتقریر او نمودم، بپرسید آگاه است.