پردگیان

لغت نامه دهخدا

پردگیان. [ پ َ دَ / دِ ] ( اِ ) ج ِ پردگی. مقصورات. مخدرات. محتجبات. پرده نشینان. پوشیدگان: بند بندگی بر پای عروسان نهد و پردگیان نازنین را از سراپرده بیره کنند. ( قصص الانبیاء ).
رخسار شما پردگیان را که بدیده ست
وز خانه شما پردگیان را که کشیده ست.منوچهری.

فرهنگ فارسی

پردگی مقصورات

جمله سازی با پردگیان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیده بربند چو بادام درین باغ که مغز یکی از پردگیان نظر بسته بود

💡 سخن از پردگیان حرم توفیق است صائب او رابه زر و سیم لئیمان مفروش

💡 جلوه نمودند باز خلوتیان خیال چهره برافروختند پردگیان ضمیر

💡 من کیستم که پردگیان حریم قدس پروانه وار طوف چراغ تومی کنند

💡 خبری رفت ز گردون به شبستان ازل حذر ای پردگیان پرده دری پیدا شد

💡 شدند پردگیان تو شهرۀ هر شهر دریغ و درد ز ناموس خاص و مجلس عام

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز