لغت نامه دهخدا
فرهنگ دوست. [ ف َ هََ ] ( ص مرکب ) دانش دوست. فرهنگ دان. دوستار خرد و دانش:
شنیدم ز دانای فرهنگ دوست
که زی هر کس آیین شهرش نکوست.اسدی.
فرهنگ دوست. [ ف َ هََ ] ( ص مرکب ) دانش دوست. فرهنگ دان. دوستار خرد و دانش:
شنیدم ز دانای فرهنگ دوست
که زی هر کس آیین شهرش نکوست.اسدی.
دانش دوست. فرهنگ دان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیبی کوکب بختیار(زاده ۱۲۷۱ منطقه بختیاری - درگذشته ۱۳۳۹ اصفهان) نویسنده اهل ایران بود، که دختر نصیرخان سردار جنگ، نوه امامقلی خان حاجی ایلخانی و همسر فتحعلی خان سردار معظم میباشد. وی از زنان فرهنگ دوست و دانشپرور تاریخ معاصر ایران است. او نخستین بانوی ایرانی است که با مسافرت به اروپا و بازدید از شهرها و کشورهای مختلف، خاطرات و وقایع سفر خود را به رشتهٔ تحریر درآورد.
💡 علیقلیخان که از خانهای فرهنگ دوست بختیاری بود، چندین بار به اروپا سفر کرد و به تکمیل زبان فرانسه خود پرداخته و اقدام به ترجمه چندین کتاب، از جمله دختر فرعون و پاریس از الکساندر دوما و غادة البریتانی، نموده و همچنین، کتاب تاریخ بختیاری را به رشته تحریر درآورده است.
💡 در مزار شریف، همه ساله با نزدیک شدن به آخرین و طولانیترین شب از فصل پاییز که چله بزرگ نام دارد، مردم فرهنگ دوست ولایت بلخ در شمال افغانستان با آداب و رسوم خاص خود به استقبال این شب میروند.