مورکه

لغت نامه دهخدا

( مورکة ) مورکة. [ م ِوْ رَ ک َ ] ( ع اِ ) موراک. مورکةالرحل. ( ناظم الاطباء ). پیشگاه پالان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به موراک شود. || بالشچه پالان که سوار زیر سرین نهد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
مورکة. [ م َ رِ ک َ ] ( ع اِ ) مورک. رجوع به مورک شود. || ( ص ) نعل مورکة، نعل مورک. نعل موروکة. نعل بیرون؛ یعنی نعل موزه. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). رجوع به مورک شود.

جمله سازی با مورکه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بریختند به گردش پیادگان سپاه چو خیل مورکه گیرند در میان رستم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران