مهر گسل

لغت نامه دهخدا

مهرگسل. [ م ِ گ ُ س ِ / س َ ] ( نف مرکب ) مهرگسلنده. برنده محبت. قطعکننده دوستی. بی مهری کننده. به ترک دوستی گوینده:
پیام من که رساند به یار مهرگسل
که برشکستی و ما را هنوز پیوند است.سعدی.فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
بترک صحبت یاران خود چه آسان گفت.حافظ ( دیوان چ قزوینی و غنی ص 61 ).بر سفله جهان ناکس مهرگسل
هان تا ننهی دل و نباشی غافل.( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

مهر گسلنده برنده محبت قطع کننده دوستی بی مهری کننده.

جمله سازی با مهر گسل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زوبین بدور و فکنده آن مهر گسل از دیده بجان بر زند از دست بدل

💡 آب حیوان در آب و گل پیدا نیست در مهر دلت مهر گسل پیدا نیست

💡 گر پاره کنی هزار ره رشته مهر بوئی ز تو ای مهر گسل ما را بس

💡 روی تو که عقل ازو خجل میآید ماهی است که بس مهر گسل میآید

💡 دل جور تو ای مهر گسل میخواهد خود را به غم تو متصل میخواهد

💡 پرسید کسی منزل آن مهر گسل گفتم که: دل منست او را منزل

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز