واژهای است که به وضعیت از دست دادن هوشیاری و آگاهی اشاره دارد. این عبارت در فرهنگ لغتها به عنوان صفت مفعولی مرکب (ن مف مرکب) دستهبندی میشود و معنای اصلی آن بیهوش یا از هوش رفته است، که دقیقاً در نقطه مقابل «بهوش» قرار میگیرد. این کلمه به طور مشخص حالتی از ناتوانی ذهنی یا جسمی را توصیف میکند که در آن فرد توانایی درک محیط پیرامون و پاسخگویی طبیعی را ندارد. نخست، این وضعیت، یک سلب ارادی قدرت ادراک و شعور است که میتواند ناشی از عوامل مختلف فیزیولوژیکی یا آسیبهای ناگهانی باشد. در ادبیات و متون پزشکی، به این حالت اغلب با عباراتی مانند فقدان کامل حواس یا غش کردن اشاره میشود که تمامی سطوح آگاهی فرد را تحتالشعاع قرار میدهد.
هوش رفته
لغت نامه دهخدا
هوش رفته. [ رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) بیهوش. ازهوش شده. مقابل بهوش:
هوش رفته چو هوش یافته شد
سرش از تاب شرم تافته شد.نظامی.چون ز گرمی گرفت مغزش جوش
در تن هوش رفته آمد هوش.نظامی.
فرهنگ فارسی
بیهوش از هوش شده
جمله سازی با هوش رفته
💡 گذار تا دگر از ضعف در خروش آید ز هوش رفته حسینم دمی به هوش آید