لغت نامه دهخدا
نیم روزی. ( ص نسبی ) نصف روزی. نیمروزه. || اهل نیمروز. منسوب به ولایت نیمروز. از مردم نیمروز.
نیم روزی. ( ص نسبی ) نصف روزی. نیمروزه. || اهل نیمروز. منسوب به ولایت نیمروز. از مردم نیمروز.
نصف روزی. نیمروزه. یا اهل نمیروز. منسوب به ولایت نیمروز. از مردم نیمروز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جعد مشکبارش گیر زلف تابدارش گیر خیز و در کنارش گیر ماه نیمروزی را
💡 موسم سحر شد خیز باده در صراحی ریز در کمند زلف آویز ماه نیمروزی را
💡 همچنین شواهد دیگری نیز وجود دارد که بیانگر آن است ۲۰ تا ۳۰ دقیقه خواب نیمروزی بسیار مفید است.
💡 دریای نیمروزی برخلاف بیشتر دریاوارهای ماه سطحی ناهموار دارد که چندین دهانه برخوردی نیز در آن دیده میشوند.
💡 یار جز جفا جو نیست گو مکن که نیکو نیست هیچ مهر خواجو نیست ماه نیمروزی را
💡 روی پر نگارش بین چشم پر خمارش بین لعل آبدارش بین ماه نیمروزی را