نگونساری

لغت نامه دهخدا

نگونساری. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) آویختگی. واژگونی. ( ناظم الاطباء ). نگونسار بودن. رجوع به نگونسار شود. || سرنگونی. به خاک افتادگی. مقابل افراشتگی:
به دولتت عَلَم دین حق فراشته باد
به صولتت عَلَم کفر در نگونساری.سعدی. || سربه زیرافکندگی. ( ناظم الاطباء ). سرافکندگی. خواری. پستی:
تو چو خر فتنه خور چون شدی ای نادان
اینْت نادانی و نحسی و نگونساری.ناصرخسرو.|| هلاک. ( یادداشت مؤلف ): که در نگونساری و خاکساری ایشان راحت و آسایش انام و تازگی ایام است. ( تاریخ قم ص 4 ).

جمله سازی با نگونساری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گویمت ای خواجه فقیریم بین عجز و نگونساری و پیریم بین

💡 به حسرتها چو چشمت راه یابد نگونساری خویش آنگاه یابد

💡 چون بنفشه ز نگونساری کاشانه تن نکنم فرق عروسی ز عزا در کشمیر

💡 چون تو می‌خواهی نگونساری ما ما کنون از پای سر خواهیم کرد

💡 زین جرم صبا ز شاخش آویخت نگون با چهره دویدش از نگونساری خون

💡 کز پس اوج و بلندی، حاصلش سر نگونساری و بی‌آبی بود

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز