ناسالمی

مترادف‌ها

بیماری، ناخوشی

متضادها

سلامتی، تندرستی

لغت نامه دهخدا

ناسالمی. [ ل ِ ] ( حامص مرکب ) بیماری. مرض. ناسلامتی. سالم نبودن. سرحال نبودن. || ناسازگاری. ناسازواری. عدم اعتدال. || آلودگی. زیان بخشی: ناسالمی هوا، ناسالمی آب.

ویکی واژه

تغییرات نامطلوب شرایط آب یا خاک براثر عوامل یا موادی که آن را غیرقابل‌مصرف کند.

جمله سازی با ناسالمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 «مردان انقلاب فرانسه اکثراً از انتقام جمعیت در امان نمانده، جان باختند. چهار ماه پس از اعدام دانتون و یارانش، روبسپیر نیز به دستور هواداران خود در یک شب بارانی به گیوتین سپرده شد (یعنی در دومین سال جمهوری). یکسال بعد قانون اساسی سال اول تغییر یافته، قانون اساسی سال سوم وضع گردید، کنوانسیون منحل شد و حکومت پنج نفره هیئت مدیره بر سر کار آمد، و سر انجام جمهوری که با خون ریزی و وحشت و ترور اداره می‌شد پس از عمر کوتاهش بوسیله کودتایی از بین رفت و امپراتوری مستبد ناپلئون بر سر کار آمد. در طی یک قرن چهار انقلاب صورت گرفت، لیکن هرگز آمال مردم به دلیل روابط و جو ناسالمی که دست اندر کاران حکومت فرانسه گرفتار آن بودند تحقق نیافت.»

💡 ناسالمی در سبک زندگی و تغذیه نامناسب می‌تواند منجر به بروز بیماری‌های مزمن و کاهش سطح انرژی در افراد در سنین مختلف شود.

💡 کارشناسان سلامت تاکید دارند که ناسالمی محیط کار و استرس‌های مداوم تاثیر مستقیمی بر سلامت روان و عملکرد جسمانی کارمندان دارد.

💡 برای جلوگیری از ناسالمی سیستم ایمنی بدن، باید رژیم غذایی متنوع و فعالیت‌های بدنی منظم را در برنامه روزانه خود بگنجانیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران