میرابی

لغت نامه دهخدا

میرابی. ( حامص مرکب ) شغل و پیشه میراب. عمل میراب. عمل مباشرت و نظارت بر تقسیم آب:
خضر نتواند به آب زندگی از ما خرید
منصب میرابی سرچشمه آئینه را.میرزاصائب.رجوع به میراب شود. || ( اِ مرکب ) حقی که به جهت تقسیم آب به میرابها دهند.
میرابی. ( اِخ ) دهی است از دهستان رودخانه بخش میناب شهرستان بندرعباس، واقع در 95هزارگزی شمال میناب با 200 تن سکنه. آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

۱-عمل و شغل میراب ۲- حقی که بجهت تقسیم آب بمیرابها دهند. ۳ - دایره میاه.
دهی است از دهستان رودخسانه بخش میناب شهرستان بندرعباس

جمله سازی با میرابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گریه ما را گر میرابی گلشن دهند عاجز آید نوبهار از غنچه ویران ساختن

💡 می توان بخت برومند به خون خوردن یافت که ز میرابی شمشیر، علم سبز شود

💡 تو میرابی که بر جو حکم داری به جو اندرنگنجد جان که دریاست

💡 خضر نتواند به آب زندگی از ما خرید منصب میرابی سرچشمه آیینه را