میانه کار

لغت نامه دهخدا

میانه کار. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) میانه رو. معتدل. مقتصد. که کار نه به افراط کند و نه به تفریط. که در کارها حد وسط برگزیند. که در اعمال و اقوال میانه روی و اعتدال پیش گیرد:
در دنیا سخت سختی و در دین
بس سست و میانه کار و هنجامی.ناصرخسرو.میانه کار همی باش و بس کمال مجوی
که مه تمام نشد جز ز بهر نقصان را.ناصرخسرو.و رجوع به میانه رو شود.

فرهنگ فارسی

میانه رو معتدل مقتصد که کار نه به افراط کند و نه به تفریط.

جمله سازی با میانه کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون ز بدخوییش شوم دلتنگ رسد اندر میانه کار بجنگ

💡 او پس از دستگیری نیز با مأموران همکاری نمی‌کند. تا اینکه در میانه کار وی را با داروی خاصی بیهوش می‌کنند و همزمان به صورت رسمی مرگ وی را بر اثر دریافت دز بیش از حد دارو اعلام می‌کنند.

💡 مرد کارمندی با اصرار همسر و فرزندانش اقدام به فروش خانه پدری خود و خرید یک قطعه زمین برای ساخت یک ساختمان نو می‌کند اما در میانه کار برای تأمین مالی پروژه دچار مشکل می‌شود و …