مودود به معنای موجود زنده و حیات است و در زبانهای مختلف معانی خاصی دارد. در ادبیات و فرهنگهای مختلف، مودود به موجوداتی اشاره دارد که دارای ویژگیهای خاص و منحصر به فرد هستند. این واژه معمولاً در زمینههای فلسفی، ادبی و حتی علمی مورد استفاده قرار میگیرد و به بررسی وجود و ماهیت موجودات زنده میپردازد. واژه مودود در زبان فارسی ریشهای قدیمی دارد و به عنوان یک اصطلاح فلسفی و ادبی به کار میرود. در متون کهن فارسی، این واژه به بررسی موجودات و ویژگیهای آنها پرداخته و به نوعی به شناخت بهتر از جهان هستی کمک میکند. با گذشت زمان، این واژه در متون معاصر نیز به کار رفته و همچنان معانی عمیق خود را حفظ کرده است.
مودود
لغت نامه دهخدا
مودود. [ م َ ] ( اِخ ) ابن مسعودبن محمودبن سبکتکین غزنوی. ملقب به شهاب الدوله و مکنی به ابوالفتح، از سال 432 تا 441 هَ. ق. حکم راند. ( یادداشت مؤلف ). وی پس از قتل پدرش مسعود ( سال 432 هَ. ق. ) به خونخواهی او برخاست و نزدیک غزنه، عم خود امیرمحمد را شکست داد و پسرش احمد را بکشت. اما از طرف دیگر سلجوقیان نیرو گرفته و مزاحم او بودند. مودود از امرای سایر بلاد برای جنگ با سلجوقیان استمداد کرد و خود برای جنگ با آنان از غزنه حرکت کرد. اما هنوز بیش از یک میل راه حرکت نکرده بود که مبتلا به قولنج شد و به غزنه بازگشت و وفات کرد. ( سال 441 هَ. ق. ) و رجوع به تاریخ عمومی عباس اقبال و فهرست تاریخ بیهقی چ فیاض و فهرست تاریخ گزیده و فهرست مجمل التواریخ و القصص و فهرست تاریخ سیستان و اعلام زرکلی شود.
مودود. [ م َ ] ( اِخ ) ابن زنگی بن آق سنقر اسفهسالار ملک قطب الدین که بدو اعرج می گفته اند از فرمانروایان دولت نوریه و حاکم موصل و برادر سلطان نورالدین و پادشاهی نیکوسیرت و عادل بود و به سال 565 هَ. ق. در موصل درگذشت. ( از اعلام زرکلی ).
مودود. [ م َ ] ( اِخ ) نام پدر اتابک سلغر ( 543-558 هَ. ق. ) و اتابک زنگی ( 558 - 571 هَ. ق. ) از اتابکان فارس:
به نام دولت مودود شاه بن زنگی
بیا و مردمی و دوستی به جای آور.انوری.خسرو ملک عجم اتابک اعظم
سعد ابوبکر سعد زنگی مودود.سعدی.رجوع به تاریخ عمومی مرحوم اقبال ج 2 ص 558 و 559 شود.
فرهنگ فارسی
نام پدر اتابک سغر. و اتابک زنگی از اتابکان فارس.
جملاتی از کلمه مودود
خواجه مودود چشتی عارف قرن پنجم و قطب سلسلهٔ چشتیه بود.
جهان ز رفتن مودود شه موئید دین به ما نمود مزاج و به ما نمود سرشت
امیر عادل مودود احمد عصمی که هست جوهری از عدل و عصمت یزدان